تاپس بلاگ

گت بلاگز اخبار سیاسی و اجتماعی بهشتی به بهشت زوری اعتقاد نبود

هر کس تاریخ انقلاب اسلامی را در ذهن یا در کتاب ها یا در مستندات مرور کند شهید دکتر بهشتی را شخصیتی موثر، متنفذ، آینده نگر، اهل تدبیر و برنامه، آشنا به وقت و در

بهشتی به بهشت زوری اعتقاد نبود

بهشتی به بهشت زوری اعتقاد نبود

عبارات مهم : مدرسه

هر کس تاریخ انقلاب اسلامی را در ذهن یا در کتاب ها یا در مستندات مرور کند شهید دکتر بهشتی را شخصیتی موثر، متنفذ، آینده نگر، اهل تدبیر و برنامه، آشنا به وقت و در عرصه های تقنینی و قضایی شخصیتی محوری می یابد. یک دلیل اینکه تروریست ها به سراغ او رفتند و دفتر حزب جمهوری اسلامی را منفجر کردند همین بود که متوجه ارزش و اهمیت او در مدیریت انقلاب و همراهی اش با امام بودند و می دانستند که کشتن او ضربه سنگینی به پیکره انقلاب هست. مع ذلک شخصیت شهید بهشتی با مظلومیت درآمیخته و علی رغم گذشت نزدیک چهار دهه، هنوز غبارهای ترور و مظلومیت و شایعه و سو ءتفاهم و سوءنیت فرو ننشسته تا ما با حقیقت صورت این شهید بزرگوار آشنا شویم. حالا که به بهانه سالگرد پیروزی انقلاب صفحاتی از تاریخ معاصر در رسانه ها ورق می خورد، بی مناسبت ندیدیم که به سراغ فرزند برومند شهید بهشتی- دکتر علیرضا بهشتی- برویم و با ایشان راجع به «انقلاب و بهشتی» به گفت وگو بنشینیم. آنچه می خوانید بخشی از گفت وگوی «اعتماد» با علیرضا بهشتی هست. متن کامل این گفت وگو را در سالنامه «اعتماد» بخوانید.

بهشتی به بهشت زوری اعتقاد نبود

من مجلس خبرگان را، آن قسمتی که تلویزیون در سایت بابت تاریخ شفاهی گذاشته، با دقت دیدم. چیزی که در آن متوجه شدم این است که خیلی به حالت مدرسه اداره می شود. یک جا آقای مقدم مراغه ای هم به اعتراض بلند می شود و به مرحوم آقای بهشتی می گوید شما معلم شده است اید و ما هم مثل دانش آموز باید دست به سینه بنشینیم. یعنی تلقی او هم این بود که خبرگان شبیه مدرسه هست. بعدا که مقداری در مورد مدرسه علوی و دین و دانش و… خواندم، دیدم الگوهای ذهنی علامه کرباسچی، الگوهای ذهنی مدرسه دین و دانش، خیلی هم بی ربط با آن چیزی که بعد در انقلاب تحقق پیدا کرده نیست، شاید به این دلیل که مدیران انقلاب تجربه مدیریتی دیگری به غیر از مدرسه هم نداشتند. احتمالا تصورشان این بوده که یک جامعه منظم خوبی بدل از یک مدرسه خوب داشته باشیم و آدم های باسواد و با فضیلت در راس امور بیایند. همین الان هم تلقی عمومی این است که کسی که رییس می شود، احتمالا افضل یا اعلم از مرئوسین هست، شاید برای همین است که مسوولان در جلسات نصیحت می کنند و به بقیه درس می دهند. یعنی جامعه ما به جای اینکه به سمت جامعه مدنی برود، به خاطر این الگوهای ذهنی، تبدیل به یک مدرسه بزرگ شده است هست. یعنی در آرزوی اینکه یک مدرسه بزرگ اسلامی شود ولی چون نتوانسته، تبدیل شده است به مدرسه ای با فرزند های شرور که حرف گوش نمی کنند، دستورات را نمی پذیرند و مستحق تنبیه هستند. آیا این تلقی من با توجه به اینکه شما خیلی چیزها را هم زیاد در جریان هستید و سوابق معلمی پدر بزرگوارتان را می دانید تلقی بی ربطی است یا موجه است؟

هر دو. از این لحاظ که نگاه اولیه رهبران به جامعه و حکومت چیست، تفسیر شما به شهید بهشتی مرتبط هست. بهشتی می گوید حکومت، کارش این است که بستر مورد نیاز را جهت رشد و تعالی انسان ها فراهم کند. اصلا وظیفه ای زیاد از این جهت حکومت اسلامی قائل نیست، چون آقای بهشتی کاملا هم قبل و هم بعد از انقلاب با به زور بردن مردم به بهشت مخالف بوده است و اصلا چنین چیزی در تفکرش نیست. آثار آقای بهشتی انتشار یافته و اینطور نیست که من بخواهم مطلب غیرواقعی را به ایشان نسبت بدهم. در باره قبل از انقلاب، کسانی که مایل هستند، کتاب نقش آزادی در تربیت کودکان را بخوانند که بااهمیت ترین مباحث انسان شناختی خود را آقای بهشتی، آنجا مطرح می کند.

هر کس تاریخ انقلاب اسلامی را در ذهن یا در کتاب ها یا در مستندات مرور کند شهید دکتر بهشتی را شخصیتی موثر، متنفذ، آینده نگر، اهل تدبیر و برنامه، آشنا به وقت و در

بعد از انقلاب هم می توان به مناظره های تلویزیونی آزادی، هرج و مرج و زورمداری، که کاملش را بنیاد نشر آثار و اندیشه های شهیدآیت الله دکتر بهشتی هم به صورت کتاب و هم به صورت دی وی دی منتشر کرده مراجعه کرد. مبنای هر دو یکی هست. جهت همین، همه چیز در جهت این است که بستر مورد نیاز فراهم شود که انسان ها بتوانند گزینش کنند و براساس گزینش خود در مسیر «شدن»، قرار بگیرند. این فلسفه ایشان است و آقای بهشتی به یک معنا شاید ازانسان گراترین رهبران انقلاب اسلامی است.

به معنای اومانیستی یا انسان گرایی؟

نه، انسان گرایی. من مخصوصا اومانیسم به کار نبردم تا مطلب بد فهمید نشود. البته تفکر آقای بهشتی در این رابطه، هم بخشی از نگرش اگزیستانسیالیسم را در بر دارد، هم بخشی از نگاه لیبرالیسم را. منتها منبع و مرجع آقای بهشتی، آن چیزی است که از قرآن می فهمد. ان شاءالله تفسیر قرآن آقای بهشتی هرچه سریعتر منتشر می شود و مشاهده خواهید کرد که چگونه تفکرات اجتماعی اش را با مراجعه به قرآن به دست آورده هست. از آن منظر است که وارد بحث می شود، نه برعکس. با اینکه خیلی خب فلسفه خوانده و فهمیده، معیارش قرآن هست. خب، حالا می بینید که انقلابی شده است و حکومتی ساقط شده، جامعه نویی قرار است شکل بگیرد که مختصات آن هنوز تعریف و تبیین نشده است.

به اعتقاد آقای بهشتی، انقلاب خیلی زودهنگام اتفاق افتاد. انقلابیون آمادگی جهت برپایی نظام تازه را نداشتند، نه به لحاظ مبانی نظری و نه به لحاظ کادرهای ورزیده، یعنی کادرهایی که عملا بتوانند این جامعه را اداره کنند. ولی به هر حال این اتفاق افتاده. از این لحاظ، رویکرد آقای بهشتی را می بینید که همه جا، تربیتی و پرورشی هست. البته خود آقای بهشتی هم هر لحظه معلم بوده هست. می دانید که آقای بهشتی هیچ گاه از وجوهات، نه در دوران طلبگی و نه بعد از آن استفاده نکرده هست. آموزش و پرورشی بوده، دبیر زبان انگلیسی بوده، بعد هم مدیر شده است و دست آخر کارشناس تالیف کتاب های تعلیمات دینی شده است هست. آقای بهشتی همه جا برای خودش نقش تربیتی قایل بود. این نقش تربیتی حتی در واکنش‌ها روزانه ارزش هم آشکار هست. نه اینکه بخواهد همه جا چیزی یاد بدهد، نه. ولی این برایش مهم است.

بهشتی به بهشت زوری اعتقاد نبود

یعنی همه جا «معلم» است؟

همه جا معلم هست. ولی این به هیچ وجه به این معنا نیست که بخواهد همه را به زور به سمت ایده آل مد نظر خودش حرکت دهد. آخر معلمی آقای بهشتی هم مختصات خاص خودش را داشته که باز هم توصیه می کنم در آثارشان بخوانید. شما در هیچ کدام از مناسبات آقای بهشتی، چه خانوادگی، چه اجتماعی، چه سیاسی، چیزی به نام اجبار و اکراه نمی بینید. آقای بهشتی یک اصل دارد که خیلی خلاصه می گویم. اصلش این است که انسانی که قرآن توصیف می کند، انسانی است که بارزترین وجه ممیزه اش نسبت به دیگر موجودات، گزینش گری اوست.

هر کس تاریخ انقلاب اسلامی را در ذهن یا در کتاب ها یا در مستندات مرور کند شهید دکتر بهشتی را شخصیتی موثر، متنفذ، آینده نگر، اهل تدبیر و برنامه، آشنا به وقت و در

برای اینکه بتواند انتخابگر باشد، دو پیش شرط مورد نیاز هست، یکی آگاهی و یکی آزادی. پیامد گزینش گری، مسوولیت هست. اگر گزینش کردید، مسوولیت هم دنبالش می آید. بنابراین انسان، در قبال انتخابش مسوول هست. این مسوولیت ها، خودش را در پنج عرصه نشان می دهد. یکی در رابطه با خودش یعنی با خویشتن خویش، یکی با خالق هستی، یکی با محیط زیست ، یکی با اجتماع و یکی هم با تاریخ. این خلاصه انسان شناسی آقای بهشتی هست. جهت همین، همه چیز را از همین منظر نگاه می کند. اگر قرار است اتفاقی بیفتد، می خواهد ببیند زمینه گزینش گری چقدر جهت انسان ها باز گذاشته شده است و عرصه چقدر باز هست. آن تفسیر شما ولی از یک منظر دیگر ناقص است.

شهید بهشتی تجربه مدیریتی قابل ملاحظه ای در دوران پیش از انقلاب و در حین انقلاب داشته هست. دبیرستان دین و دانش، مدرسه آیت الله گلپایگانی، مدرسه حقانی، مرکز اسلامی هامبورگ، اتحادیه انجمن های اسلامی، مرکز تحقیقات اسلامی، بنیاد تعاون رفاه و حزب جمهوری اسلامی از این جمله هست. یک بار دوستی تجربه های مدیریتی که شهید بهشتی به نحوی از انحاء در آنها همکاری داشت را احصاء کرد که سی و پنج موسسه می شد. البته یک نکته را نباید از یاد ببریم. جاهای دیگر هم گفته ام که آقای بهشتی دو گزینش داشته هست. یا اینکه بگوید این انقلاب، آنچه من خواستم نشد، بنابراین من هم رهایش می کنم و به سراغ کارهای خودم می روم، کارهای فکری و تربیت نیرو براساس آن فکر، همان کاری که از قبل از انقلاب هم داشته، یا اینکه بگوید به هر حال این اتفاق افتاده، باید کاری کنیم که این حرکت کمترین آسیب را ببیند.

بهشتی به بهشت زوری اعتقاد نبود

در واقع اساس کار ایشان مبتنی بر اقتضائات و شرایط انقلاب بود؟

بله. به یک معنا بله. ولی باید توجه داشته باشیم که آقای بهشتی بین واقع گرایی و واقع بینی تفکیک قائل بود. اولی یعنی تسلیم امر واقع شدن، دومی یعنی مختصات امر واقع را در نظر داشتن. به معنی دوم، بله، همین طور است که گفتید.

به نظر می رسد آقای بهشتی در بعد از انقلاب خیلی جاها تن به مصلحت داده و از مواضع خودش عقب نشسته است.

بله، اقتضای فعالیت اجتماعی همین هست. خیلی از روشنفکران می گویند یا اینطور که ما می خواهیم انجام می شود یا اصلا نباید بشود. اگر شد، ما همراهیم. اگر نشد، خودمان را کنار می کشیم. ولی یک مصلح این طور فکر نمی کند. یک مصلح به اقتضائات هم نگاه می کند. پیامبران هم این کار را می کردند.

اما ممکن است این مصلح، ناخواسته تبدیل شود به عاملی در جهت چیزی که خودش هم نمی پسندد؟

برای همین دائم باید مواظبت کند. مگر اینکه مصلح به جایی برسد که ببیند دیگر تاثیرگذاری ندارد و تبدیل به حافظ وضع موجود شده. آقای بهشتی در آن مقطع از تاریخ، وزنی دارد، چه در میان دانشگاهیان، چه در میان روحانیت و چه در میان فعالان سیاسی اجتماعی. او احساس می کند تاثیرگذار است ولی به محض اینکه ببیند تاثیرگذار نیست، مسیرش را عوض می کند. اتفاقا در یک مقطع آقای بهشتی راجع به بازگشت به رویه قبلی، تصمیم جدی می گیرد. در واقع بعد از آخر کار شورای انقلاب.

اعلام رسمی هم کردند این را؟

بعد از انتخابات ریاست جمهوری و نزدیک شدن اتمام کار شورای انقلاب. در این مقطع است که یک هفته، ده روزی آقای بهشتی، حال و هوای دیگری داشت. شادتر از هر لحظه در منزل سراغ فیش های تحقیقاتی و کارهای خودش رفت. پرسیدیم می خواهید چه کار کنید؟ گفتند من فکر می کنم دیگر هیچ مسوولیت رسمی را نپذیرم، چون فکر می کنم انقلاب، نیازمند این است که من برگردم بر سر آن دو کاری که قبلا انجام می دادم. منتها الان، تربیت نیروها برمی گردد به آنچه ما در حزب جمهوری انجام می دهیم. حزب، بیش از توقع ما بزرگ شده است و نیاز به سر و سامان دارد. بنابراین ساماندهی حزب الان مهم ترین کار هست. دوم، آن کاری است که در مرکز تحقیقات اسلامی، سال ۱۳۴۹، من و آقای موسوی اردبیلی و دیگران شروع کردیم که آنجا تولید مبانی فکری این حرکت بود. نوعی بازخوانی کلی نسبت به منابع فقهی و اسلامی، همراه با نوعی اجتهاد در اصول. آقای بهشتی اعتقاد دارد که اسلام، آیین زندگی است.

تفسیر قرآن از اسلام به عنوان آیین زندگی انسان در عصر تازه چگونه است؟ این چیزی است که در یک کار تحقیقاتی جمعی شروع کردند کهبی سابقه بود در میان روحانیون. ایشان تصمیم ارزش این بود که این کارها را بکنند، ولی بحث دیوان عالی پیش می آمد. در واقع یک جور این مسوولیت در بیمارستان قلب به ایشان تحمیل شد. آنجا هم آقای بهشتی البته کلنجار رفت. یادم است که ایشان آمده بودند. گفتم چه شد؟ اول گفتند که امام همه را خواسته بودند. امام گفته بودند یک سری وظایف براساس قانون اساسی برعهده من است که اینها را باید انجام دهم. مثل تعیین شورای نگهبان، دیوان عالی کشور و دادستان کل کشور. فقط آقای بهشتی نبودند. عده ای جمع شده است بودند. گفته بودند که من فکر کردم شما را جهت دیوان عالی کشور معرفی کنم. آقای بهشتی گفته بودند من جهت خودم برنامه ای دارم. برنامه من این است که به حزب برسم و بعد به کار تحقیقاتی که دارم. آن را اولی می دانم.

آن موقع رییس جمهوری در ذهن ارزش نبود؟

نه، رییس جمهور گزینش شده است بود. امام می گویند نه، می خواهم کسی باشد که قلبم آرامش داشته باشد. صحنه عاطفی آن روز را آدم می تواند تصور کند. کسی که به خاطر بیماری قلبی اش خوابیدن شده است هست. نمی دانم خاطرتان است یا نه، ولی جامعه واقعا دلواپس بود.

بله. خاطرم هست. حتی مردم صف کشیده بودند که قلب خود را اهدا کنند.

آقای بهشتی گفته بودند اجازه بدهید من کسی را برای این کار پیدا کنم که قلب شما هم آرام بگیرد. این را من از آقای موسوی اردبیلی هم شنیدم. از بابا هم شنیده بودم. امام می گویند نه، تشخیص من این هست. می خواهم خود شما باشید که آقای بهشتی دو شرط می گذارد. یکی اینکه بعد از ساعت اداری بتواند به کار حزب بپردازد، چون حزب، نیاز به ساماندهی دارد. یکی هم اینکه اگر این طور هست، آقای موسوی اردبیلی هم به عنوان دادستان کل باشد که اگر قرار است با کسی کار کنم، با ایشان می توانم کار کنم. آقای موسوی اردبیلی برایم تعریف کرد که من دست آقای بهشتی را فشار دادم و به او گفتم بهشتی، خودت افتادی در چاه، من را با خودت آیا کشیدی؟ چون واقعا آن موقع مسوولیت ها مثل امروز نبود، مسوولیت ها، بار بود. امتیازی نداشت. اداره ویرانه ای بود که از قبل از انقلاب به ارث رسیده و باید به آن سر و سامان می دادند.

ویرانه ای که البته بعدا، گاه ویرانه تر هم شد. تصور کنید تقریبا با یک نظام نیمه متلاشی شده است روبه رو بودند. کشور باید بر اساس قانون اسلامی تازه و افکار جدید، شکل بگیرد. کار خیلی مشکل هست. به اضافه مطالبات روزانه ای که از در و دیوار می بارید.اصلا نمی توانید به آن پیرزنی که با زنبیلش، یک پرونده از قبل از انقلاب آورده به دیوان عالی کشور، بگویید فعلا صبر کن، تا دو سالی به کارها سر و سامان بدهیم. او الان مطالبه اش را دارد. تعارف که ندارد. به هر حال این اتفاق افتاد. به نظر من اگر ایشان در آن مصدر قرار نمی گرفت، بیشتر منشاء اثر بود.

البته من شنیدم که ایشان در همان پست هم خیلی امور انقلاب را مدیریت می کردند.

آن موقع چاره ای نبود. آن موقع اولا ایشان رییس قوه بود. ولی …

غیر از مسوولیت ایشان یک اتوریته شخصی داشت.

اتفاقا این را من از مرحوم آقای مهندس بازرگان پرسیدم. یک بار جهت مصاحبه رفتم دیدن ارزش سال ۶۶ یا ۶٧. ایشان می گفت آقای بهشتی یک شاخصه داشت، آن شاخصه این بود که مدیر بود. در هر کار جمعی، بلافاصله این مدیریت معلوم می شد. نمونه عرض می کنم. یک روز صورت جلسه های شورای انقلاب را می خواندم. نخستین صورت جلسه های کتبی، مربوط به بعد از انقلاب هست. مساله ریاست شورای انقلاب مطرح می شود. بالاخره یک نفر باید نامه ها را امضا کند و مسوولیت رسمی را بپذیرد و به جای مدیر مجلس عمل کند و… همه صحبت می کنند و آقای طالقانی را گزینش می کنند. بعد آقای طالقانی بلافاصله می گوید اوضاع حال من را که می دانید، من که نمی توانم این کارها را انجام دهم. یک نفر دیگر هم باید باشد که به من کمک کند. می گویند اسمش را چه بگذاریم؟ می گویند دبیر بگذاریم. بالاخره صحبت می کنند، تقریبا هنگامی که اسم آقای بهشتی می آید همه به اتفاق می گویند آقای بهشتی.

بعد آقای بهشتی می گوید اینطور که نمی شود. باید دبیرخانه داشته باشیم. آقای طالقانی می گویند دبیرخانه جهت چی؟ آقای بهشتی توضیح می دهد که تشکیلاتی می خواهد و دبیرخانه ای. خب اینها نبود در ذهن آقایان. چون آقای بهشتی کار اداری کرده بود، طبیعتا با کار آشنا بود. بالاخره گردن آقای بهشتی می افتد و عملا آقای بهشتی، شورا را اداره می کنند. به اضافه اینکه در میان اشخاص فعال کشور، آقای بهشتی آدم غریبه و ناآشنایی نبود. ایشان را از قبل از انقلاب می شناختند.

بنابراین خیلی از این چیزها، به طور طبیعی گردن آقای بهشتی می افتد. من هر لحظه سر کلاس ها به دانشجوها می گویم فکر نکنید سال های ۶٠-۵۷ یا حتی ۶٢-۶١ با یک کشور و یک نظام مستقر روبه رو هستید. اصلا چنین چیزی نبود. سایه کودتای ٢٨ مرداد، سنگینی می کند و خاطره اش با انقلابی ها هست. هر آن فکر می کردند که ممکن است کودتا شود یا حمله نظامی، که اتفاقا هر دو هم شد. نمی دانم شما هم یادتان است یا نه که گاهی تصویر تلویزیون می رفت، همه می گفتیم نکند کودتا شده است باشد. یعنی اینقدر اوضاع دلواپس کننده بود. اوضاع هم به هم ریخته بود.من در نامه ها و آرشیو آقای بهشتی نگاه می کنم، عجیب و غریب هست. به عنوان نمونه از کسی که مسئله ملکی دارد به آقای بهشتی مراجعه می کند تا برسد به پرسشها کشور و منطقه و امور بین الملل.

این فرمایش شما را ادامه می دهیم ولی الان اجازه بدهید نکته ای را مطرح کنم. طبیعی است که هم مدیران انقلاب و رهبران انقلاب، دلواپس کودتا باشند و هم از آن طرف، آنها که رفته اند امید داشته باشند که دوباره برگردند. به نظر می رسد در ابتدای انقلاب یک حالت موقتی وجود دارد. حتی حالا هم که به ۴٠ سالگی انقلاب رسیده ایم این حالت موقتی در بعضی لایه ها دیده می شود. گویی می خواهند فعلا امشب را صبح کنند. هم از جانب بعضی مسوولان و هم از جانب ضد انقلاب.

نمی دانم. شاید بعضی ها این حالت را داشته باشند. من فکر می کنم آن حالت که می گویید امروز هست، یعنی نوعی روزمرگی، علل دیگری دارد که باید در جای خودش راجع به آن صحبت کرد. ولی آن وقت همه انقلابیون در این جهت حرکت می کنند که نظام جدید، سریعتر نهادینه و مستقر شود. ببینید من اصلا کاری به اشخاص ندارم.

امام هم معصوم نبود ولی چیزهایی را امام در آن وقت رویش تاکید کرد که هوشمندی او را می رساند. امام اصرار دارد که سریعتر قانون اساسی تدوین شود، سریعتر رفراندوم انجام شود. با اینکه هنوز هیچ چیز سر جایش نیست…، اصلا تبدیل مجلس موسسان به خبرگان به خاطر همین فشار زمانی هست. بعد هم وسط مجلس خبرگان باز تاکید امام بود که سریعتر بحث را جمع و جور کنید و این قانون را سریع بنویسید تا به رای مردم بگذاریم. بعد از آن هم انتخابات ریاست جمهوری، بعد از آن هم انتخابات مجلس. یعنی امام مصر بودند که سریعتر وضعیت کشور حالت نهادینه پیدا کند. قانون اساسی سریعتر اجرا شود. این اصراری که امام دارد به لحاظ رهبری به نظر من، هوشمندانه و کاملا درست هست. فعلا کاری به مشکل اجرا نداریم.

بلکه می خواهم بگویم امام به هیچ وجه فکر نمی کردند وضعیت پیش آمده یک حالت موقتی دارد، بلکه سعی در تثبیت آن داشتند و برنامه های ارزش بلندمدت بود. ولی خب انگار که در یک دریای متلاطم دارند این کار را می کنند. یک خاطره تعریف کنم، شاید کمک کند. می خواهم بگویم تفکر مرسوم چطور بود. یکی از دوستان و آشنایان که قبل از انقلاب، فوق لیسانس حقوق داشت و وکیل حقوقی بود، تدریس هم می کرد و در کلاس های حسینیه ارشاد هم شرکت می کرد، هنگامی که انقلاب می شودبرای کمک به دادگاه های انقلاب می رود. می دانید که بلافاصله نخستین مساله، دادگاه های انقلاب هست. شما می دانید که دادگاه های انقلاب در آن وقت نه شرکت داشت، نه مرکزیت. هر کسی در گوشه ای جهت خودش دادگاه دارد.

نظام در جهت سامان دادن به این قضیه، حرکت می کند، ولی با هزینه های بسیار بالا. افرادی که اسم نمی برم و سرخود خیلی کارها می کردند و جهت خودشان هم حق قائل بودند که این کار را به عنوان پیشقراولان انقلاب بکنند. این آشنای ما می گفت پیش آقای بهشتی رفتیم، گفتیم بالاخره ما چه چیز را باید به عنوان اسلام بفهمیم؟ آن چیزی که شما و آقای گلزاده غفوری، آقای باهنر و دیگران می گفتید و می گویند، یا اینکه این مردها می گویند؟ کدامش اسلام است؟ آقای بهشتی، این جمله اش برایم مهم است که می گوید ببینید، انقلاب مثل توفان است و خسارت هایی همراه دارد. منتها این هم درست است که مردم نمی توانند جهت هر لحظه در توفان زندگی کنند. این توصیه به نظرم نشان دهنده تفکری است که آقای بهشتی دارد. یعنی اینکه سریعتر باید همه چیز سر و سامان بگیرد و انقلاب، از مرحله انتقالی عبور کند.

به نوعی بازرگان هم همین را می گوید.

بله. بلکه همه شورای انقلاب و دولت موقت هم همین نظر را داشتند.اختلاف نظر آقای بهشتی و آقای بازرگان، سر چیزی است که آقای طالقانی هم با آقای بازرگان دارد و آن این بود که از پتانسیل های به وجود آمده استفاده کنیم. این حجم مطالبات اوج را با این سیستم بورکراتیک کند فاسدی که از همان قبل از انقلاب هم کند و فاسد بود، نمی شود جواب داد. یعنی در جاهایی باید آن کار را با آن سیستم پیش ببرید، ولی در جاهای دیگر باید کارهای فوق العاده انجام دهید. اختلاف سر شیوه اداره کار هست، نه سر نگاهی که به پرسشها داشتند. به هر حال این اختلاف نظر ها بعدها به چیزهای دیگر تعبیر شد. به عنوان نمونه می گویند مردها روحانیون می درخواست کردند غیر روحانیون را از قدرت بیرون بیندازند یا دعوا سر قدرت بود و…، اینها به نظرم تفسیرهای واقع بینانه نیست. اینها تفسیرهای معطوف به اثبات مدعای مفسر است.

یعنی از ماجرا که می گذرد می گویند خب بعد معلوم شد اینها از اول هم سر قدرت دعوا داشتند. اینها متناسب با آشنایی نسبت به شرایط آن روز نیست. به خصوص توجه داشته باشید که توصیه مهم این است که مرحوم آقای بهشتی به وجود طبقه ای به نام روحانیت اعتقاد نداشتند. رسما آقای بهشتی این را نوشته اند. آن ایام به عنوان نمونه سر انتخابات ریاست جمهوری هم همین چیزها پیش آمد. یک وقت شما می گویید یک نفر توانایی انجام فلان کار را دارد، اگر روحانی باشد، اشکالی دارد که این کار را بکند؟ یک وقت می گویید چون روحانی هست، باید بر مصدر امر قرار گیرد. به نظر من از اواسط دهه ۶٠ به بعد، دومی اتفاق افتاد. یعنی صرف روحانی بودن برای تصدی امور موضوعیت پیدا کرد. در حالی که چنین چیزی اصلا در ابتدای انقلاب مطرح نبود، بلکه عکسش مطرح بود. …

آقای بهشتی هم هر لحظه معلم بوده هست. می دانید که آقای بهشتی هیچ گاه از وجوهات، نه در دوران طلبگی و نه بعد از آن استفاده نکرده هست. آموزش و پرورشی بوده، دبیر زبان انگلیسی بوده، بعد هم مدیر شده است و دست آخر کارشناس تالیف کتاب های تعلیمات دینی شده است هست. آقای بهشتی همه جا برای خودش نقش تربیتی قایل بود. این نقش تربیتی حتی در واکنش‌ها روزانه ارزش هم آشکار هست. نه اینکه بخواهد همه جا چیزی یاد بدهد، نه. ولی این برایش مهم است.

اختلاف نظر آقای بهشتی و آقای بازرگان، سر چیزی است که آقای طالقانی هم با آقای بازرگان دارد و آن این بود که از پتانسیل های به وجود آمده استفاده کنیم. این حجم مطالبات اوج را با این سیستم بورکراتیک کند فاسدی که از همان قبل از انقلاب هم کند و فاسد بود، نمی شود جواب داد. یعنی در جاهایی باید آن کار را با آن سیستم پیش ببرید، ولی در جاهای دیگر باید کارهای فوق العاده انجام دهید. اختلاف سر شیوه اداره کار هست، نه سر نگاهی که به پرسشها داشتند.

اعتماد

واژه های کلیدی: مدرسه | انقلاب | انقلابی | اخبار سیاسی و اجتماعی

دانلود

نویسنده : topsblog