تاپس بلاگ

گت بلاگز اخبار حوادث خودکشی عروس به خاطر دخالتهای پدرومادرهمسر

یکی از روزهای سرد پاییزی، زن میانسالی وارد مجتمع قضایی خانواده- ونک- شد و به سمت شعبه ۲۶۱ دادگاه خانواده رفت.

خودکشی عروس به خاطر دخالتهای پدرومادرهمسر

عبارات مهم : زندگی

یکی از روزهای سرد پاییزی، زن میانسالی وارد مجتمع قضایی خانواده- ونک- شد و به سمت شعبه ۲۶۱ دادگاه خانواده رفت.

کشور عزیزمان ایران نوشت: چند هفته دیگر نخستین سالگرد فوت دختر جوانش فرا می رسید و «احترام» مصمم بود با دریافت مهریه ۱۳۶۶ سکه ای دخترش درس عبرتی به دامادش بدهد.

اتفاقی که باعث شده است بود بهار زندگی دخترش به خزان تبدیل شود، به دو سال پیش بازمی گشت. در یکی از شب های عید نوروز «احترام» همراه دخترش «محبوبه» و اعضای خانواده به منزل یکی از بستگان دور رفته بودند که در آنجا با خانواده «بابک» آشنا شدند.

خودکشی عروس به خاطر دخالتهای پدرومادرهمسر

چند روز بعد پدر و مادر بابک تماس گرفتند و اجازه درخواست کردند تا جهت خواستگاری از محبوبه قدم پیش گذارند. ولی احترام موافق این وصلت نبود. آیا که موقعیت فامیل خودش را خوب می آشنایی و می دانست که خانواده کارمندشان بــــــــا خانواده تاجر پیشه بابک هیچ قرابت و شباهتی ندارند. با این حال بابک آنقدر اصرار کرد و هدیه های گرانقیمت آورد که آخر محبوبه دلباخته اش شد.حتی اعلام کرد اگر خانواده ها موافقتی با ازدواجشان نکنند، با بابک به خارج از کشور فرار خواهد کرد.

اما این عنوان شروع یک ماجرای تازه بود. آیا که مادر بابک هم راضی به ازدواج پسرشان با محبوبه نبود و پیغام فرستاد که به اصرار پسرش به خواستگاری می آید. بابک درعین حال با سماجت فراوان، پدرش را هم راضی کرد تا با مادرش صحبت کند و او را هم با ازدواجشان راضی کند. به این ترتیب بابک و محبوبه با مهریه ای سنگین به عقد هم درآمدند تا چند ماه بعد زندگی مشترکشان را شروع کنند.

یکی از روزهای سرد پاییزی، زن میانسالی وارد مجتمع قضایی خانواده- ونک- شد و به سمت شعبه ۲۶۱ دادگاه خانواده رفت.

قرار میان دو خانواده این بود که محبوبه کار کردن را کنار بگذارد و بابک هم سریعتر به تحصیلش آخر دهد. ولی چند هفته بعد معلوم شد بابک نامزدی داشته و این عنوان را پنهان کرده است.

افشای این راز هم به اختلاف های دو خانواده دامن زد و روی روابط زوج جوان تأثیر گذاشت. ولی محبوبه از خانواده اش خواست اهمیتی به این عنوان ندهند. هر چند از بابک شنیده بود نامزد قبلی اش مبتلا به سرطان بوده، ولی آنچه ناراحتش می کرد این بود که بابک قبل از فوت دختر جوان او را ترک کرده است و به این عنوان افتخار هم می کرد.

در مدت تحصیل بابک، فشارهای مادرش هم روی محبوبه زیاد شده است و به همین خاطرزوج جوان کمتر می توانستند همدیگر را ببینند. بنابراین تصمیم گرفتند سریعتر از موعد مقرر زندگی یکسان ارزش را شروع کنند.

خودکشی عروس به خاطر دخالتهای پدرومادرهمسر

مدتی بعد مراسم خوش حالی عروسی برگزار شد که البته با بحث ها و اختلاف دو خانواده و فامیل همراه بود. درست دو هفته بعد از شروع زندگی عروس و داماد در آپارتمانی گرانقیمت، محبوبه به زندگی اش آخر داد و راز مرگش را به گور برد.

در آن روز پاییزی که تندباد برگ های درختان را به کف کوچه و خیابان ها می ریخت تقریباً یک سال از فوت محبوبه می گذشت. در آن روز مادر سیاهپوش او وارد شعبه ۲۶۱ دادگاه خانواده شد و برابر قاضی «غلامرضا سعادت» ایستاد. آمده بود از قاضی جهت تهیه کپی بعضی از مدارک پرونده دخترش محبوبه اجازه بگیرد که قاضی خیلی سریع این مادر سیاهپوش را آشنایی و گفت: «امیدوارم حالتان بهتر شده است باشد. به هر حال آرامش شما هم به آرامش روح دختران کمک خواهد کرد.»

یکی از روزهای سرد پاییزی، زن میانسالی وارد مجتمع قضایی خانواده- ونک- شد و به سمت شعبه ۲۶۱ دادگاه خانواده رفت.

زن سالخورده جواب داد:«بله کم کم دارم عادت می کنم. هر چند تحمل غم فرزند جهت هیچ مادری ساده نیست…»

بعد از آنکه اشک هایش را پاک کرد، ماجرای آن شب را تعریف کرد. ماجرایی که قاضی چند بار شنیده بود، ولی اجازه داد مادر محبوبه باز هم آن را روایت کند؛ «دخترم خیلی مظلوم بود.

خودکشی عروس به خاطر دخالتهای پدرومادرهمسر

یک شب ساعت ۳ زنگ زد و گفت با بابک دعوا کرده اند. قرار بود جهت مراسم خوش حالی نامزدی دخترخاله بابک بروند، ولی مادر شوهرش گفته بود بابک باید تنها بیاید. داماد من هم قبول کرده بود تنها به دورهمی برود. چون از مادرش حساب می برد. کاش محبوبه هم از من حرف شنوی داشت. همان جا از پشت تلفن به دخترم گفتم: «شما وصله تن هم نیستید. بلند شو بیا منزل خودمان. بعد هم برو طلاق بگیر. آدمی که زنش را تنها بگذارد و برود دورهمی به درد زندگی نمی خورد.» ولی دخترم گفت: اشکالی ندارد.

با وجود این شوهرم گفت فردا عصر می رویم سنگ هایمان را با دامادمان وامی کنیم. ولی صبح از کلانتری تماس گرفتند و گفتند دخترمان مسموم شده. هنگامی که هم رسیدیم فهمیدیم تمام کرده هست. من به دامادم شک داشتم و همه جا گفتم یا محبوبه را مسموم کرده اند یا مجبورش کرده اند خودکشی کند. ولی نتوانستیم چیزی را ثابت کنیم. حالا که این طور شده است مهریه ۱۳۶۶ سکه ای دخترم را از داماد فرزند ننه ام می گیرم تا درس عبرتی برایش باشد…»

واژه های کلیدی: زندگی | خانواده | خانواده | اخبار حوادث

نویسنده : topsblog