تاپس بلاگ

گت بلاگز اخبار فرهنگی و هنری فرزند زرنگ تیرون! , گپی با «سامان دارابی»

سریال «گسل» یک شخصیت بامزه دارد به نام شوکت کامل. تمام عشقش پراید سفید رنگ است و تعصب خاصی روی اسم آن دارد تا جایی که بقیه هم مجبورند «هاش بک» صدایش کنند نه «ها

فرزند زرنگ تیرون! , گپی با «سامان دارابی»

گپی با «سامان دارابی»؛ فرزند زرنگ تیرون!

عبارات مهم : تئاتر

سریال «گسل» یک شخصیت بامزه دارد به نام شوکت کامل. تمام عشقش پراید سفید رنگ است و تعصب خاصی روی اسم آن دارد تا جایی که بقیه هم مجبورند «هاش بک» صدایش کنند نه «هاچ بک».

به گزارش هفته نامه همشهری، سریال «گسل» یک شخصیت بامزه دارد به نام شوکت کامل. تمام عشقش پراید سفید رنگ است و تعصب خاصی روی اسم آن دارد تا جایی که بقیه هم مجبورند «هاش بک» صدایش کنند نه «هاچ بک». در میان تکیه کلام ها «بچه زرنگ تیرونی» را خاص تر ادا می کند و البته لحن و اکت های دیگرش ذهن را به سمت جوان های «بامرام» می برد.

شوکت کامل می توانست شبیه نمونه های بی شماری شود که در فیلم ها و سریال ها دیده ایم ولی سامان دارابی رنگی دیگر به نقش بخشیده هست. سراغش رفتیم و در این باره با او گپ زدیم. از گذشته اش پرسیدیم و گفتیم آیا با وجود سال ها تجربه در تئاتر و حضور در چند سریال، تازه در سی و پنج سالگی به چشم مخاطب آمده است.

فرزند زرنگ تیرون! , گپی با «سامان دارابی»

اولین تجربه بازیگریتان تئاتر بود یا سریال؟

سریال «گسل» یک شخصیت بامزه دارد به نام شوکت کامل. تمام عشقش پراید سفید رنگ است و تعصب خاصی روی اسم آن دارد تا جایی که بقیه هم مجبورند «هاش بک» صدایش کنند نه «ها

با تئاتر شروع کردم. لا به لای آن پیشنهادهایی جهت بازی در سریال می شد که در حد چند سکانس بود و از یک جایی به بعد تصمیم گرفتم تمرکزم را روی تئاتر بگذارم.

گریزهایی که از تئاتر به تصویر می زدید در حد چند سکانس هست. این تصمیم خودخواسته بود یا پشنهاد خوبی نمی شد؟

همه ما بازیگران شهرت را دوست داریم، چون ذات این کار دیده شدن هست. حتی در خود تئاتر هم انرژی تماشاچی بازیگر را به وجد می آورد و به او قوت می بخشد. حالا این مدیوم کوچک تر از سیما و تلویزیون است و هنگامی که از تئاتر شهر بیرون می آیی چه بسا کمی بالاتر از چهارراه ولی عصر کسی تو را نشناسد ولی به هر حال لذت خودش را دارد.

در سن پایین آدم عجول تر است و دوست دارد خیلی سریع مشهور شود. ولی واقعا به جایی رسیدم که تصمیم گرفتم پله پله جلو بروم. به قول هوشنگ ابتهاج «گر مرد رهی غم مخور از دوری و دیری/ دانی که رسیدن هنر گام وقت است/ آبی که براسود زمینش بخورد زود/ دریا شود آن رود که پیوسته روان است.» در بازیگری باید صبر داشته باشی؛ سریع رسیدن علت بر خوب بودن نیست و ماندگار شدن به نظرم کار خیلی سخت تری است.

فرزند زرنگ تیرون! , گپی با «سامان دارابی»

چرا این قدر دیر دیده شدید و روی چه اساسی به سریال های قبلی پاس مثبت دادید که نمی توان به آن ها اتکا کرد؟

راستش نخستین کار جدی من «گسل» هست. کارهای قبلی در حد چند سکانس بوده و مسلما در سریالی چهل قسمتی، چند سکانس به چشم نمی آید. هرچند کارگردان راضی بوده ولی بالاخره شرایط دیده شدن وجود نداشته. گسل را خیلی دوست دارم ولی به عنوان پله اول به آن نگاه می کنم و اعتقاد دارم راه زیادی باقی مانده و اتفاقات مهم تر خواهدافتاد.

سریال «گسل» یک شخصیت بامزه دارد به نام شوکت کامل. تمام عشقش پراید سفید رنگ است و تعصب خاصی روی اسم آن دارد تا جایی که بقیه هم مجبورند «هاش بک» صدایش کنند نه «ها

پشتوانه بازیگریتان در تئاتر حالا به کمک نقش آمده و شوکت کامل که اتفاقا مستعد کلیشه شدن هست، شبیه نمونه های قبلی نیست.

بله از این جور نقش ها زیاد دیده ایم و بازی کردن آن جهت من حرکت روی لبه تیغ بود. اگر زیاده روی می شد از آن طرف می افتاد و اگر کم می گذاشتم، نقش در نمی آمد. آقای بذرافشان هم مدام تاکید می کرد شوکت ظاهر نشود. یکی از درس های بازیگری خوب دیدن هست؛ می گویند به آدم ها خوب نگاه کنید و به اصطلاح رفتارهایشان را بدزدید.

فرزند زرنگ تیرون! , گپی با «سامان دارابی»

توی دوستان و اطرافیان کسی شبیه شوکت ندارید؟

نه.

برداشت من این است که توی فیلمنامه، چهارچوب نقش مشخص بوده ولی جزییات رفتاری و نوع حرف زدن را بازیگر پیشنهاد داده. درست می گویم؟

بله، خودم جهت نقش پیشنهاد داشتم. آقای بذرافشان روزهای اول من را ادیت می کرد ولی خیلی سریع به اطمینان رسید و لطف داشت و اجازه داد چیزهایی که توی ذهنم بود، اجرا کنم.

در تئاتر مشابه شوکت را بازی کرده بودید؟

اصلا.

اصطالحات و لحن بیان شوکت توی فیلمنامه گسل بود؟ مثل هاش بک، فرزند زرنگ تیرونی و…

هاش بک توی متن نوشته شده است بود. هنگامی که دیدم به جای «چ»، «ش» نوشته شده است گفتم شین این شخصیت غلیظ است و موقع ادای دیگر کلمات هم روی حرفش تاکید داشتم. توی متن نوشته شده است بود «بچه زرنگ تهرونی»، من به «تیرونی» تغییرش دادم که سام و بذرافشان خندیدند و توی دهن همه فرزند های پشت صحنه افتاده بود. هنگامی که فیلمنامه را می خواندم، چیزهایی به ذهنم می رسید و موقع دورخوانی به نقش اضافه می کردم؛ اگر آقای بذرافشان تایید می کرد، جلوی دوربین استفاده می کردم که در ۹۰ درصد مواقع ایشان موافق بود.

اکت های شخصیت مثل نوع نگاه کردن، راه رفتن و… توی تمرین به دست آمد یا این بار هم پیشنهاد می دادید؟

به نظر من نوع راه رفتن و اسکلت کاراکتر را اگر بفهمی ۶۰ درصد راه را رفته ای. این مسئله حتی روی بیان تاثیر دارد. من تلاش کردم نوع راه رفتن کلیشه نشود و خوشحالم که این اتفاق رخ داده. اکت های شخصیت در دورخوانی و تمرین و طی پیشنهادهای دوطرفه با آقای بذرافشان شکل گرفت.

شوکت توی فیلمنامه هم شخصیت شیرینی بود یا در اجرا به این مدل رسیدید؟

من و کارگردان با هم به این شخصیت و شاخصه های رفتاری آن رسیدیم. آقای بذرافشان هم نویسنده فوق العاده ای است و هم هنگامی که به بازیگر اعتماد کند، او را رها می کند و این حسن بزرگی است و البته فراموش نکنیم یک گروه حرفه ای پشت گسل بود و همه چیز دست به دست هم داد تا شوکت دیده شود.

اگراز شما خواسته شود شوکت را در سریالی دیگر بازی کنید، می پذیرید؟

در تئاتر پرهیز می کردم از این که نقش هایم شبیه به هم بشوند ولی نقش شوکت را خیلی دوست دارم و چیزی که از دل برآید، لاجرم بر دل نشیند. با این نقش علاقه می کردم و حتی روزهایی که جلوی دوربین نمی رفتم، دلم برایش تنگ می شد. اگر روزی شوکت در یک سریال کاراکتر مهم شود، آن را بازی می کنم، چون خیلی از زوایای شخصیت را وقت نشد نشان دهم. با این که در قسمت های آخر شوکت پررنگ تر است ولی شرایط فراهم نشد تمام وجوه آن را به تصویر بکشم. در گسل ۴۰ درصد شوکت را می بینیم ولی شخصیت ابعاد دیگری دارد.

بازخورد نقش را در این مدت بین همکاران و توی جامعه دیده اید؟

بازخورد تلویزیون در جامعه نسبت به سال های قبل خیلی کم شده. اگر گسل ۱۰ سال پیش پخش می شد، فردای نخستین قسمت بالای ۹۰ درصد مردم من را توی خیابان می شناختند ولی الان شرایط تفاوت کرده با این حال کامنت هایی که دیده ام، مثبت بوده است.

و بعد از نقش شوکت پیشنهاد بازیگری در فیلم و سریال به شما نشده؟

مدتی که مشغول گسل بودم، پیشنهادهای تئاتر خیلی بود ولی شرایط همکاری فراهم نشد. الان مشغول یک تئاتر هستم ولی واقعا به استراحت نیاز دارم و فرصتی می خواهم تا از شوکت دور شوم. در تمرین دورخوانی تئاتر می دیدم ته لحن شوکت را دارم و این را خودم متوجه می شدم.

طبعا مواجهه نخست با کاراکتر شوکت جهت بیننده جذابیت بیشتری دارد. سابقه ذهنی از بازیگر، شخصیت و واکنش‌ها او نداریم و روی اکشن ها غلیظ هست. روزهای اول تصویربرداری بازیگران رو به رو و عوامل صحنه احیانا چنین تصویر العمل هایی نداشتند؟

اولین روز که غریبه بودیم ولی کمی که گذشت، دیدم تکیه کلام های شوکت را فرزند های صحنه و دستیارها می گفتند.

بازیگرها چطور؟

سام (درخشانی) خیلی لطف داشت و می گفت تو فوق العاده ای. آقای امکانیان و زن نجومی همین طور. ری اکشن هایی را موقع ضبط می دیدم که مثبت بود؛ به عنوان نمونه گاهی فرزند های پشت صحنه دست می زدند و خدا را شکر این انرژی وجود داشت.

علیرضا بذرافشان چند برداشت از بازی شما می گرفت؟ جلوی دوربین راحت بودید؟

بیشتر برداشت های مجدد به علت اتفاقات فنی بود نه بازی بازیگرها. چون تعداد لوکیشن ها زیاد بود و شرایط طبعا سخت و ناخودآگاه برداشت ها زیاد می شد. اگر برداشتی هم مختص بازی ها داشتیم، جهت بهتر شدن بود.

برنامه مشخصی جهت ادامه بازیگری داید؟ روی تئاتر متمرکز می شوید یا تمایلتان به سریال و سینما است؟

بازیگری شغل و علاقه من هست؛ چه در تئاتر چه در تلویزیون و چه در سینما. مدیوم های هر یک کمی تفاوت دارد ولی ذاتشان یکی است.

مطلوبتان جهت مدیوم تصویر چه نقش هایی است؟ باز هم کمدی؟

مدیوم من هم کمدی هست، هم جدی، ولی نمی خواهم صرفا به عنوان بازیگر کمدی آشنا شوم.

برای آزمون به هیچ دفتری نرفتم.

این پرسش هر لحظه مطرح است که دارابی چطور زلفش را به زلف سریال گره زده. این جا پاسخ را پیدا می کنید.

علیرضا بذرافشان شما را کجا دیده بود که جهت «گسل» انتخابتان کرد؟

سال ۹۳ بعد از اجرای تئاتر «آرسنیک و تور کهنه» یک آقایی به من اشاره کرد و علامت پیروزی نشان داد که بعداد فهمیدم مجسن چگینی (تهیه کننده گسل) هستند. گفتند خیلی خوب بودی و… بعد از آن من چند تئاتر دیگر داشتم ولی ایشان وقت نکردند ببینند تا این که سال ۹۵ نمایش های «دپوتات» و «پری» را دیدند. هر سه نقش کاملا متفاوت از یکدیگر هستند و آقای چگینی دوباره به من لطف داشتند و تعریف کردند. آذر پارسال تماس گرفتند و فیلمنامه گسل را فرستادند و گفتند نقش شوکت را بخوان. بعد به دفتر رفتم و آقای بذرافشان را دیدم.

سریال های بذرافشان را دیده بودید؟

تا حدودی دیده بودم ولی کامل نه. نقش را که خواندم، فضای سریال دستم آمد. این توصیه خیلی مهم هست؛ بازیگران تئاتر با نقش کلنجار می روند و خیلی سریع بندهای سفید بین دیالوگ ها و رابطه بین شخصیت ها را پیدا می کنند. این حاصل اعتبار تئاتری است و فقط باید تجربه اش کنی تا ازپس آن بربیایی. اگر بخواهم ملموس تر بگویم عین رانندگی است که هنگامی که بلد شدی، غریزی انجامش می دهی.

علیرضا بذرافشان روی چه حسابی متوجه شد شما مناسب نقش شوکت هستید؟

یکی دو بار دورخوانی داشتیم. فکر می کنم نظر آقای بذرافشان راجع به من پنجاه- پنجاه بود تا اینکه نخستین سکانس را جلوی دوربین بازی کردم. یادم است که بعد از آن بود که عمیقا احساس رضایت کردند. اعتقاد دارم بازیگر نباید توی منگنه باشد؛ به عنوان نمونه الان به شما بگویم بیا آزمون بازیگری بده، مسلما نمی توانی ولی هنگامی که ناخودآگاه شما را در مرحله آزمون قرار دهم، بازدهی تان بهتر هست. من هیچ وقت جهت آزمون هیچ دفتری نرفتم.

واقعا؟

واقعا! بعضی از دوستان لطف داشتند و می گفتند سامان برو فلان دفتر آزمون بده می گفتم ممنون ولی این روش را دوستندارم. هر لحظه دوست داشتم من را ببینند و انتخابم کنند. این شعار نیست و شاید یکی از دلایلی که به قول شما دیر دیده شدم همین نحوه تفکر باشد. البته خودم اعتقاد دارم دیر نشده و مهم تر این که حالا نسبت به ۱۰- ۱۵ سال پیش پخته تر هستم.

واژه های کلیدی: تئاتر | سریال | فرزند | سریالی | بازیگر | بازیگری | بازیگری | بازیگران | فیلمنامه

فرزند زرنگ تیرون! , گپی با «سامان دارابی»

فرزند زرنگ تیرون! , گپی با «سامان دارابی»

نویسنده : topsblog